سلام به همه ی دوستای گلم که خیلی همتونو دوست دارم

خداروشکر همه چیز روبه راهه و حالمم خیلی خوبه امیدوارم حال همه ی شماها هم خوب باشه
اومدم که برم

.من دانشگاه همدان قبول شدم و باید برم .البته نه برای همیشه.سر میزنم ولی خیلی
کم.آخه رشته ی تحصیلیم الکترونیکه .میدونین که چقدر سخته باید خر بزنم.برام دعا کنین .

خیلی دلم براتون تنگ میشه.

برای همتون مخصوصا داداش علیرضا
و داداش علی گلم که خیلی دوسش دارم
من همتونو میبوسم همتونو


+ نوشته شده در بیست و دوم شهریور 1389ساعت 19:37  توسط فاطمه
|
+ نوشته شده در ششم شهریور 1389ساعت 12:17  توسط فاطمه
|
سلام دوستاي خوب و عزيزم
اومدم يه خبر دست اول بهتون بدم
داداش گلم جديدا به جمع ما پيوسته
البته قبا وب داشت ولي اين وب جديدشه.حتما بريد ببينيد خيلي خوشگله
اينم آدرسشه:http://stretboy.blogfa.com/
+ نوشته شده در سوم شهریور 1389ساعت 1:18  توسط فاطمه
|
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه
چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود
اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد
به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي
قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي
آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد.

ادامه ی مطلبو فراموش نکنید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سی و یکم مرداد 1389ساعت 12:38  توسط فاطمه
|
سلام به همگی
ایندفعه مطلبم در مورد خودم نیست
یکی از دوستای خیلی خوبم داره از بین ما میره
من خیلی ناراحتم ای کاش نمی رفت
ولی عاشقه و بهش حق میدم که نتونه
طاقت بیاره
از همتون می خوام براش دعا کنین تا زودتر به عشقش برسه
علی جون غصه نخور امیدوارم همه چیز حل شه
خداحافظ

+ نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1389ساعت 16:41  توسط فاطمه
|
زلزله ای انسانی:
تخریب ۵۷۰ هزار متر از قلب بافت تاریخی شیراز
به زودی...
--------------------------------------------------------------------------------
سلام دوستان... این یک قضیه ی مهم است...این را دست کم نگیرید...
این تنها یک اطلاعیه است....اگر توجه نشود دیگر اثری از شیراز نخواهید داشت
روز ۱شنبه یا ۲شنبه مقاله ی این تخریب به روی وبلاگ میرود و از شما خواهشی دارم...این که لطف کنید،این مقاله را به خانواده و هر یک از اقوام خود که در رشته ی معماری تحصیل میکند نشان دهید و آن هارا از این بابت مطلع کنید...
قصد بچه های انجمن معماران ایران این است که بافت قدیمی و اصیل شیراز را از تخریب فرهنگی نجات بدهند...
اگر تخریب شود، دیگر چیزی از فرهنگ و تمدن شیراز پابرجا نمی ماند و همه چیز به زیر خروار ها خاک میرود...
حتما برای این کار رسانه شوید...
منتظر کمک های انسانی شما هستیم...
(بعد از انقلاب قرار بود تخت جمشید را ویران کنند،زیرا تخت جمشید را نشان طاغوت میدانستند و میخواستند فرهنگ این مرز و بوم و ایران و ایرانیان را نابود سازند...اما ساکنین شهرستان مرودشت که این شهر در کنار تخت جمشید بود، نگذاشتند و از ملیت خود دفاع کردند ...اکنون شما نیز با هم همراه شوید تا این بافت کهن همچنان پایدار بماند...)
با تشکر(انجمن معماران ایران)
طرح و شرح
+ نوشته شده در شانزدهم مرداد 1389ساعت 19:44  توسط فاطمه
|
سلام دوستاي گلم

من دارم واسه دانشگاه انتخاب رشته ميكنم
ازتون ميخوام واسم دعاي مخصوص كنين
دوستون دارم
+ نوشته شده در چهاردهم مرداد 1389ساعت 18:17  توسط فاطمه
|
این مطلب قطره ای کوچیک از احساس منه که روی کاغذ بیانش کردم.
و تقدیمش میکنم به اولین و آخرین عشق زندگیم
دریا در امتداد خورشید می درخشد.آنقدر سهمگین نیروییست نیروی
موج ها که دلها را درهم می شکند.تو ای دریای آرام من
موجهایت را به من بسپار تا از تلاطم آنها در امان باشی.
چشمانت آبیست و دلت به بزرگی دریا٫اما می ترسم دلت برای من
آنقدر وسیع باشد که در آن گم شوم و دیگر نتوانی مرا بیابی.
اما می دانم تو آنقدر قدرتمندی که هرگز مرا گم نخواهی کرد.
دل من آنقدر کوچک است که همیشه تورا حس میکنم.
پس بگذار چون ماهی کوچکی در اعماق دلت بمانم
و دل خوش کنم که جز من ماهی دیگری در این دریا شناگر نیست.
و من تا ابد در این دریا خواهم ماند.می دانی که اگر از دلت
بیرون شوم چون ماهی کوچکی که از دریا به در افتد جان می دهم.
پس به موج هایت بسپار مرا در جهت ساحل بی وفایی رها نکنند
و همچنان مرا در اعماق دلت رها کنند تا روزی که بمیرم
و تنها خاطره ای از من در گوشه ای از دلت برایت بماند.

+ نوشته شده در دوم مرداد 1389ساعت 19:19  توسط فاطمه
|
ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست
ياد گرفتم که عشق يعني فاصله
و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند
ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست
و ياد گرفتم هر چه عاشق تري
تنهاتري


+ نوشته شده در بیست و هفتم تیر 1389ساعت 14:9  توسط فاطمه
|
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

+ نوشته شده در بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:30  توسط فاطمه
|

اشخاص را مانند ” چای کیسه ای “ درنظر بگیرید ، تا آنهارا در
آب داغ نیندازید متوجه جوهر وجود خود نمی شوند. . .
تو ارباب سخنانی هستی که نگفتهای ، ولی حرفهایی که زدهای
ارباب تو هستند . . .
بعضی از اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق شوند ،
به خود بیشتر عشق می ورزند تا به معشوق . . .

+ نوشته شده در بیست و سوم تیر 1389ساعت 22:7  توسط فاطمه
|

دوستای گلم من خیلی وقت پیش وبلاگ دیگه ای داشتم
ازتون میخوام اگه مطلب خاصی میخوایین بگین براتون بدارم

+ نوشته شده در بیست و دوم تیر 1389ساعت 19:17  توسط فاطمه
|

نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد؛
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت؛
ولي آنقدر مشتاقم كه ازر خاك گلويم سوتكي سازد ؛
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ وبازيگوش
واو يكريز وپي در پي دم گرم خويش را در گلويم سخت بفشارد
بدين سان بشكند دائم
... سكوت مرگ بارم را

+ نوشته شده در بیستم تیر 1389ساعت 13:14  توسط فاطمه
|
همه ی طبقات آسمان را گشته ام ، در دل ستاره باران
نیمه شبهای روشن و مهربان تابستان ، بر جاده
کهکشان تاخته ام ، صحرای ابدیت را درنوردیده ام ،
بال در بال فرشتگان ، در فضای پاک ملکوت شنا
کرده ام ، با خدایان ،ایزدان با همه ی الهه های زیبای
آسمان ، با همه ارواح جاویدی که در نیروانای روشن و
بی وزش آرام
یافته اند آشنا بوده ام .از هر جا ، از هر یک یادی ،
یادگاری ، برایت آورده ام . از سیمای هر کدام زیباترین
خط را ربوده ام ، از اندام هر یک نازنین طرح را گرفته ام ،
از هر گلی ، افقی ، دریایی ، آسمانی ، چشم اندازی ،
رنگی دزدیده ام ، و ، با دست و دامنی پر از خطها و
رنگها و طرح های آن سوی این آسمان زمینی ، از معراج
نیمه شبان تنهایی ، به دامان مهربان تو – ای دامن حریر
مهتاب شبهای زندگی سیاه من – فرود آمده ام ،
نشسته ام تا آن ودیعه ها که از آسمانها آورده ام در
دامن تو ریزم .
(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در هفدهم تیر 1389ساعت 19:40  توسط فاطمه
|